یک زن جوان با توانایی های پیشرفته ، خود را توسط یک سازمان دولتی شوم شکار می کند. اما هنگامی که یک قاتل سریالی پیشرفته حتی قوی تر در صحنه ظاهر می شود ، مأمورین و جهش ها مجبور می شوند از آلی خود سوال کنند ...
درست قبل از کریسمس ، جوان زوی ، برادرش فرانکلین و خانواده آنها با گذشته تاریک به یک عمارت منزوی منتقل می شوند. در حالی که بزرگسالان روی نوسازی مکان تمرکز می کنند ، بچه های حوصله سینه اسباب بازی را در اتاق زیر شیروانی پنهان می کنند و ...
فیلم در نایروبی ، کنیا ، جایی که علیا معلیم، دختری جوان، یک هولا هوپ را در حیاط خانهاش میچرخاند، آغاز میشود. سرهنگ ارتش بریتانیا کاترین پاول از خواب بیدار می شود و می شنود که یک مامور مخفی بریتانیا/کنیا توسط گروه الشباب به قتل رسیده است.
پس از یک نبرد فضایی ویرانگر مداری ، بازمانده یک جنگنده ستاره تصادف شده باید در محیط سخت یک سیاره متروک حرکت کند تا قبل از انقضاء حمایت از زندگی خود ، خود را نجات دهد.
یک وکیل سابق و تیمش یک سرویس زیرزمینی را اداره می کنند و مجرمان جعلی را برای انجام جنایات افراد دیگر فراهم می کنند. اما یک مشتری خطرناک جدید دنیای خود را وارونه می کند زیرا در طول یک نفر با دروغ ، فریب و قتل روبرو می شوند ...
در آمریكای پس از جنگ جهانی دوم ، یك زن ، زندگی خود را در حومه شهر به همراه همسرش بازسازی كرد ، همسایه خود را ربوده و به دنبال انتقام از جنایات فجیع جنگی است كه او معتقد است كه علیه او مرتكب شده است.
یک زن جوانی را دنبال می کند که زندگی احمقانه اش با دوست پسر سرمایه گذار خود را به یک مثلث کشنده شهوت ، وسواس و قتل پس از ملاقات با یک دستیار محلی گاوچران تبدیل می کند.
رشید، یک کارآفرین موفق عرب آمریکایی ، "The Grill" را اداره می کند، یک تله توریستی بزرگ در میدان تایمز . آشپزخانه، که در زیر زمین قرار دارد، توسط مهاجران غیرقانونی، عمدتا آمریکایی های لاتین و برخی از عرب ها، کار می کند، که باید در ساعات شلوغی با سرعتی سرسام آور کار کنند تا سفارش هایی را که پیشخدمت هایی که عمدتاً آمریکایی سفیدپوست هستند، انجام دهند.
داستان جورج واشنگتن کارور (گلن پلامر)، پسر بردهای را روایت میکند که از کودکی با طبیعت پیوندی عمیق دارد. فیلم با فلشبکی به سال 1869 آغاز میشود، جایی که جورج جوان و خواهرش توسط بردهربایان ربوده میشوند و موسی کارور (جرمی بوید) او را بازمیگرداند.
داستان خانواده پتروسیان را دنبال میکند که در اواخر دهه 1980، در بحبوحه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مجبور به ترک خانه خود در آذربایجان میشوند. ویولتا (الیزابت تابیش) و ایوان (پاتریک سابونگویی)، به همراه فرزندانشان، به دلیل تبعیض علیه ارامنه، ابتدا به روسیه پناه میبرند، اما آنجا نیز با مشکلات و نژادپرستی مواجه میشوند.