دونال پس از سیوپنج سال زندگی در آمریکا، به زادگاهش در اسکاتلند بازمیگردد. او میخواهد رابطهاش را با برادر بزرگترش، سندی، ترمیم کند. این دو برادر سالهاست از هم دور افتادهاند. علت اصلی دوری آنها به اختلافی قدیمی با پدرشان برمیگردد که در روز خاکسپاری مادرشان رخ داده بود.
ساکنان شهر مرموز را دنبال میکند که پس از مرگ جیم (ایون بیلی)، با توهمات جدید و موجودات شبحوار روبهرو میشوند. بوید (هارولد پرینو)، شریف، با کمک تابیتا (کاتالینا ساندینو مورنو) و جید (دیوید آلپی)، برای کشف منبع نفرین رازهای نسلها و دروازههای تاریک مبارزه میکند.
تا قسمت 10 فصل 4 با زیرنویس و دوبله فارسی اضافه شد.
داستان فیلم درباره گروهی از گردشگران و مسافران تعطیلاتی است که در جریان سفری تفریحی وارد باتلاقهای وسیع و مرموز لوئیزیانا میشوند. اما زمانی که مسیر خود را گم میکنند، آرامش سفرشان به وحشتی واقعی تبدیل میشود.
استیف و مارکی دو دوست قدیمی هستند که سالهاست در شغل لایروبی و تمیزکاری فاضلاب کار میکنند. زندگی آنها یکنواخت و پر از تحقیر است. وقتی دوستدختر مارکی با یک گارسون رابطه برقرار میکند، هر دو به این نتیجه میرسند که گارسونها زندگی بهتری دارند.
اسکار مردی است که تمام زندگیاش را وقف پسر معلولش بیلی کرده است. بیلی به فلج مغزی مبتلاست و تاکنون هرگز روی پای خودش نایستاده است. روزی همه چیز تغییر میکند. اسکار خبر تلخ ابتلا به سرطان را میشنود.
داستان فیلم زمانی آغاز میشود که مادر بزرگ خانواده به بیماری سختی دچار میشود و اعضای خانواده پس از سالها دوری دوباره دور هم جمع میشوند. این دیدار اجباری باعث میشود رازهای قدیمی، اختلافات فراموششده و خاطرات نسلهای گذشته دوباره زنده شوند.
رمز و راز شهری در ایالات میانه آمریکا را که هر کسی را که وارد آن می شود زندانی می کند، کشف کنید. از آنجایی که ساکنان در تلاش برای حفظ احساس عادی بودن و جستجوی راهی برای خروج هستند، باید از تهدیدات جنگل اطراف نیز جان سالم به در ببرند.
تا قسمت 10 فصل 4 با زیرنویس و دوبله فارسی اضافه شد.
کارولین دنیلز، دختری جوان در شهری کوچک در غرب تگزاس، زندگی سادهای با پدرش دارد. مادرش از کودکی او را ترک کرده و در کارولینای جنوبی زندگی میکند. کارولین در پمپبنزینی که کار میکند، با الیور، کلاهبرداری جذاب و باتجربه، آشنا میشود.
داستان سریال درباره مردی به نام دیوید باروز است که به جرم قتل فرزند خردسالش در زندان به سر میبرد. اگرچه شواهد علیه او بودهاند، اما دیوید همیشه ادعا کرده که بیگناه است. سالها پس از این حادثه تلخ، تصویری مرموز به دست او میرسد که نشان میدهد شاید فرزندش هنوز زنده باشد.
مریم تونالی، در کودکی خانوادهاش را از دست میدهد و در سختی بزرگ میشود. اطرافیانش او را با لقب «زشت» میشناسند. به همین دلیل، او سالها با احساس تنهایی و جداافتادگی زندگی میکند. در دل او، عشق دوران کودکیاش، قدیر، همچنان باقی مانده است.
بینو و پدرش، سوکومارن، برای عمل پیوند کبد بینو، از کرالا به چنای سفر میکنند. آنها طلاهای خود را برای تأمین هزینه درمان همراه دارند. در میانه راه، گروهی از دزدان، طلاهای آنها را میدزدند. بنابراین پدر و دختر به پلیس شکایت میکنند، اما پلیس بخشی از طلا را پس میدهد.
در نوامبر ۱۹۸۹، چند روز پیش از فروپاشی دیوار برلین، یک مأمور سرویس اطلاعاتی بریتانیا کشته میشود. قاتل، یک مأمور کاگب، فهرست محرمانهای از جاسوسان فعال در برلین را میدزدد. به همین دلیل، لورین براتون، مأموری حرفهای و سرسخت، برای بازیابی این فهرست به برلین اعزام میشود.
جان وارگیس، کارآفرین موفق در حوزه فناوری، پسر نخستوزیر سابق کرالا است. نخستوزیر سابق، کِیان وارگیس، در میانه یک رسوایی بزرگ، بهطور ناگهانی میمیرد. این رسوایی توسط یک سرمایهدار رسانهای بیرحم، طراحی شده است.
سوفیا، پس از پایان دوران تحصیل در آکادمی سلطنتی قبلی، وارد مدرسه چارمسول برای آموزش جادوی سلطنتی میشود. در این مدرسه تازه، شاهزادهها و شاهزادهخانمهای سرزمین اورریلم، علم سلطنتی و انواع جادو را یاد میگیرند.
نیکی وایت، نوازندهای جوان و بااستعداد بود که بیماری حساسیت شدید شنوایی، او را از نوازندگی پیانو دور کرد. او اکنون شاگرد هری هوروویتز، کوککننده باتجربه پیانو در نیویورک و دوست قدیمی پدرش است. وقتی هزینههای درمانی هری بالا میرود، نیکی به دنبال راهی برای کمک به استادش میگردد.