فرانک موریسون پس از طلاق، رابطه نزدیکی با پسرش دنی دارد. وقتی همسر سابقش با مرد ثروتمندی به نام ریک بارنز ازدواج میکند، دنی ادعا میکند ریک را در حال کشتن کسی دیده است. با اینکه دنی سابقه دروغگویی دارد، فرانک به حرف پسرش ایمان میآورد و برای حفاظت از او وارد کشمکشی خطرناک با ریک میشود.
لونی هاوکینز ملقب به هاوک، قهرمان گلف سال ۲۰۰۴، در حالی که بدنش او را به بازنشستگی دعوت میکند، هنوز رویای تکمیل گرند اسلم را در سر دارد. او با نادیده گرفتن نظرات خانواده و دوستان، دوباره به میدان رقابت بازمیگردد و همه را درگیر آشفتگیهای خود میکند.
داستان سریال درباره رئیس قدرتمند یکی از بزرگترین شرکتهای تجاری در کشور South Korea است؛ مردی که به دلیل هوش اقتصادی و تصمیمهای بیرحمانه، همه او را خدای تجارت مینامند.
در فیلم ، دو دوست قدیمی بار دیگر ناخواسته وارد زنجیرهای از اتفاقات دیوانهوار میشوند که پای قاتلان سریالی، هیولاهای ترسناک و نیروهای ماورایی را به زندگیشان باز میکند.
پس از ظهور مقبرههایی حاوی آثار باستانی قدرتمند در سراسر جهان، سئو جوهون بهدست کارفرمایش خیانت میبیند؛ اما فرصتی دوباره پیدا میکند و با خاطرات آینده به پانزده سال قبل بازمیگردد.
یه لی، دختر بزرگ خانواده «یه»، پس از هشت سال انزوا در کوههای لیشان، برای ازدواج به عمارت رو به افول شاهزاده دینگ فرستاده میشود. او با شاهزاده مو شیوئیائو، که به خاطر ناتوانی جسمی روی ویلچر نشسته، ازدواج میکند.
سوفیا مدوکس در جریان جستوجو برای یافتن پدربزرگ ناشناخته خود متوجه میشود نوه چارلز منسون است و برای شناخت گذشته خانواده و پیامدهای این کشف تحقیق میکند.
دریا و عزیز، زوجی هنرمند، پس از هدف قرارگرفتن توسط حکومت شغل و جایگاه خود را از دست میدهند و همراه دخترشان برای حفظ خانواده و باورهایشان تلاش میکنند.
پس از آنکه یک پلیس درستکار هنگام مقابله با انتقال محموله بزرگی از مواد مخدر هدف حمله قرار میگیرد، پسر جوانش وارد نبردی خطرناک با آدمکشها و قاچاقچیان میشود.
یک تختهسیاه مرموز در مدرسهای متروکه امکان فرستادن نامه میان دو دوره با فاصله ۳۵ سال را فراهم میکند و جوانی از طریق آن به جستوجوی معشوق گمشدهاش میپردازد.
والت منیگان پس از آزادی از زندان به محله قدیمی خود بازمیگردد و در یک باشگاه فرسوده، مربی گروهی از بوکسورهای نوجوان میشود که برای رسیدن به مسابقات قهرمانی کشور تلاش میکنند.
سه گروه خلافکار بدون اطلاع از نقشه یکدیگر، در شبی بارانی برای سرقت یک خودروی حامل پول وارد عمل میشوند و طمع، خیانت و خشونت آنها را مقابل یکدیگر قرار میدهد.
یک پلیس باتجربه قبیلهای و کارآموز تازهواردش باید مجرمی بیرحم را پیدا کنند؛ مردی که بازگشتش به منطقه میتواند رازهای قدیمی را آشکار کرده و جنگی خونین به راه بیندازد.